محبت خداوند به بندگانش
ارسال نظر(0)

روزي شخصي از بيابان به سوي مدينه مي آمد ، در راه ديد پرنده اي به سراغ بچه هاي خود در لانه رفت ، آن شخص كنار لانه پرنده رفت و جوجه ها را گرفت و به عنوان هديه نزد پيامبر آورد .
چون به حضور پيامبر رسيد ، جوجه ها را نزد پيامبر گذاشت ، در اين هنگام جمعي از اصحاب حاضر بودند ، ناگاه ديدند مادر جوجه ها بي آنكه از مردم وحشت كند آمد و خود را روي جوجه هاي خود انداخت .
معلوم شد مادر جوجه ها ، به دنبال آن شخص به هواي جوجه هايش بوده ، محبت و علاقه به فرزندانش بقدري بود ، كه بدون ترس خود را روي جوجه هايش انداخت .
پيامبر به حاضران فرمود : اين محبت مادر را نسبت به جوجه هايش درك كرديد ، ولي بدانيد خداوند هزار برابر اين محبت ، نسبت به بندگانش محبت و علاقه دارد .

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 16:14
سوال فقرا از پیامبر
ارسال نظر(0)

تعدادي از فقراء مدينه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند : ثروتمندان كارهاي خير مانند آزاد كردن بندگان ، صدقه دادن ، حج به جاي آوردن و . . . انجام مي دهند كه ما قادر بر انجام آنها نيستيم (و در نتيجه اجر ايشان بيش از ما مي باشد . )
پيامبر فرمودند : كسيكه صد مرتبه الله اكبر بگويد ، بيش از ثواب آزاد كردن صد بنده برايش ثبت مي شود .
كسيكه صد مرتبه (سبحان الله ) بگويد ، بهتر از حج بر او پاداش نوشته مي شود .
كسيكه صد مرتبه (الحمد الله ) بگويد ، بهتر از دادن صد اسب با تجهيزات كامل در راه خدا مي باشد .
كسيكه صد مرتبه ذكر (لا اله الا الله ) بگويد ، بهترين مردم در روز قيامت است ! !
ثروتمندان مدينه كه اين خبر را شنيدند ، آنها نيز به دستورات عمل كردند .
فقراء مجددا نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند : ثروتمندان هم به دستور شما عمل نمودند ! فرمود : اين لطف و فضل خداوندست ، به هر كس بخواهد عطاء مي كند


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 16:11
یهود و غذای حرام
ارسال نظر(0)

هنگامي كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله هفت ساله بود ، يهوديان (كه نشانه هايي از پيامبري را در او ديدند در صدد بعضي امتحانات برآمدند) با خود گفتند : ما در كتابهايمان خوانده ايم كه پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام از غذاي حرام و شبهه ، دوري مي نمايد خوب است او را امتحان كنيم ، بنابراين مرغي را دزديدند و براي حضرت ابوطالب فرستادند تا همه به عنوان هديه بخورند ، همه خوردند غير پيامبر صلي الله عليه و آله كه به آن دست نزد .
علت اين كار را پرسيدند ، حضرتش در پاسخ فرمود : اين مرغ حرام است و خداوند مرا از حرام نگه مي دارد .
پس از اين ماجرا ، مرغ همسايه را گرفته و نزد ابوطالب فرستادند ، به خيال اينكه بعد پولش را به صاحبش بدهند . ولي آن حضرت باز هم ميل ننمود و فرمود : اين غذا شبهه ناك است .
وقتي يهود از اين جريان اطلاع يافتند ، گفتند : اين كودك داراي مقام و منزلت بزرگي خواهد بود

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 16:02
مکر زرقاء[مکر و حیله]
ارسال نظر(0)

چون آمنه مادر پيامبر صلي الله عليه و آله ، به حضرت حامله شد كهانت كاهنان مختل شد سطيح كه كاهني بود معروف از طايفه غسان به رزقاء يمامه كه او هم كاهنه بود نامه نوشت كه بايد در خاموش كردن اين نور به هر مكر و خدعه متمسك شد .
رزقاء با آرايشگر حضرت آمنه بنام (تكنا) آشنا بوده و او روزي تكنا را ديد و گفت : چرا ناراحت هستي ؟ او هم جريان تولد مولودي كه باعث شكستن بتها و ذليل شدن كاهنان مي شود را نام برد .
پس زرقاء كسيه زري را به تكنا نشان داد كه اگر در اين كار كمك نمايي اين كيسه از آن توست ، او هم قبول كرد .
به حيله زرقاء بنا شد تكنا روزي براي آريشگري آمنه برود و وسط كار با كارد زهر آلود به پهلوي او بزند كه مادر و فرزند بميرند !
از آن طرف هم زرقاء همه بني هاشم را آن روز موعود دعوت كند تا تكنا آن كار را تنهايي و بدون مزاحمت انجام دهد .
روز موعود فرا رسيد بني هاشم بجهت صرف طعام حاضر و تكنا هم در خانه آمنه مشغول آرايشگري شد وسط كار تكنا خنجر زهرآلود را درآورد كه بزند ، دستي از غيب بر تكنا زد و او به زمين افتاد و چشمش نمي ديد؛ فرياد آمنه هم بلند شد و زنان بني هاشم دور او اجتماع كردند ، و از واقعه پرسيدند ، او جريان را نقل كرد .
به تكنا گفتند : چه خبر باعث شد اين حيله را انجام دهي ؟ گفت : به دستور زرقاء انجام دادم او را بگيريد .
پس خود تكنا بدرك و اصل شد زرقاء هم خود را از مكه با صدمات زياد به وطن اصليش يمامه رساند و مكر او هيچ صدمه اي به آمنه و حملش نرسيد.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 15:59
مقام عبادی بیمار
ارسال نظر(0)

روزي پيامبر صلي الله عليه و آله سرش را به سوي آسمان بلند كرد و خنديد . شخصي پرسيد : ديديم سر مبارك را به آسمان بلند كرده و خنديدي ، علتش چه بود ؟
فرمود : خنده ام از اين جهت بود كه تعجب نمودم از دو فرشته اي كه در آسمان به سوي زمين آمدند و در جستجوي مو من صالح بودند كه هميشه او را در مصلاي (محل نماز) خود مي ديدند ، تا اعمال او را بنويسند ، و به سوي آسمان ببرند .
اين بار او را در محل نماز خودش نديدند . به سوي آسمان عروج كردند و به خدا عرض كردند : پروردگارا بنده تو فلاني را در محل نمازش نديديم تا اعمال نيكش را بنويسيم ، بلكه او را در بستر بيماري ديديم .
خداوند به آنها فرمود : براي بنده ام تا وقتي كه بيمار است مثل آنچه در حال سلامتي از كارهاي نيك در شبانه روز انجام مي داد بنويسيد ، بر ماست تا او در حبس (بيماري ) است ، پاداش اعمال خيري را كه هنگام صحت انجام مي داد ، بنويسيم

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 15:55
زندگی نامه پیامبر اکرم
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

                                                                            تولد و کودکي  
بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 14:58
زندگی نامه آیت الله طالقانی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

[19 شهریور سالروز وفات آیت الله سید محمود طالقانی است،به همین جهت زندگی نامه ایشان را  به عرض شما میرسانیم]

زندگینامه آیت الله سید محمود طالقانی

در زمستان سال 1329 ق. صدای نوزادی در فضای خانه ساده آیة الله سید ابوالحسن طالقانی پیچید که نامش را ((محمود)) گذاشتند و پدرش پشت جلد قرآن نوشت:
((سید محمود روز شنبه، چهارم ربیع الاول 1329 ق. به دنیا آمد))
تو گویی همین نوشتار کوتاه بود که پیوندی ناگسستنی بین او و قرآن ایجاد کرد.
سید محمود دوران کودکی را تا ده سالگی در روستای ((گلیرد)) طالقان سپری نمود و همانجا خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامی را فراگرفت و در مکتب پدر - که عالمی سیاستمدار بود - مبارزه با استبداد در ذهن او نقش بست.
او سپس همراه خانواده به تهران رفت که همزمان بود با دوران دیکتاتوری رضاخان و مبارزه روحانیون علیه وی و این نقشی بسزا در شکل گیری فکر سیاسی اش داشت و از همان هنگام او را وارد میدان مبارزه با ستم کرد.

                                                                                                            ورود به حوزه علمیه قم
سید محمد در نوزده سالگی برای فراگیری بیشتر و دقیقتر علوم اسلامی به قم رفت و از درس استادانی بزرگ چون آیة الله حجت و آیة الله خوانساری بهره فراوان برد.
دانش پژوه جوان، مدتی برای بهره گیری از درس علمای برجسته نجف، راهی آن مرکز بزرگ علمی شد؛ اما دوباره به قم و مدرسه فیضیه برگشت.
پرداختن به دانش هیچ گاه او را از توجه به مسائل سیاسی - اجتماعی دور نکرد. آری فضای پر از معنویت فیضیه به او درسها آموخت و از وی، اندیشمندی مبارزه و خستگی ناپذیر ساخت.

آیة الله طالقانی پس از سالها تحصیل در قم، از آیة الله جائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد گرفت و با عزمی راسخ و گامی استوار، راهی تهران شد و در مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالار سابق ) به آموزش علوم اسلامی پرداخت.
او که مدتها پیش درد جامعه و مردم را حس کرده بود و تنها راه نجات را در بازگشت به اسلام و قرآن می دانست، با برقراری جلسات تفسیر قرآن در راه گام نهاد.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 00:29
چرا وقتی ملا حسین قلی همدانی از حرم بر میگشت،چشم هایش را می بست.
ارسال نظر(0)

رازپوشی


بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را می‌بینند و می‌شناسند، ولی از آن جا كه مظهر صفت ستّار العیوب الهی‌اند، سرپوشی می‌كنند و رازهای مردم را فاش نمی‌كنند.

عارف فرزانه‌ی همدانی از این چنین عظمت روحی برخوردار بود. شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یكی از شاگردان آخوند نقل می‌كند:

«آخوند ملا حسینقلی همدانی كه مربی اخلاق و عالم ربانی و سالك حقیقی و دارای كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ مشرف می‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافكنده و با عجله به منزل خود می‌رفت. ما از نحوه‌ی تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتی به آن كیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم كه علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه‌ی هر كسی است كه عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ باشد كه با كمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی  علیه السلام عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملكوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منكشف می‌گردد، نمی‌خواهم چشم من به یكی از دوستانم بیفتد كه مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مكدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 00:09
وقتی راهزن ها ملا حسینقلی همدانی را شناختند
ارسال نظر(0)

عفو و گذشت

[كرامت نفس و بزرگواری ایشان از جمله خصلت‌هایی است كه در شاگردان و یاران او نفوذ كرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوه‌ی آخوند نقل می‌كند: «در یكی از سفرهای زیارتی كه آخوند با اصحابشان پیاده به كربلا مشرف می‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت كرده و هر چه دارند، می‌ربایند. سپس كه عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم كرده و معذرت می‌خواهند. آخوند ملا حسینقلی فقط كتابهای وقفی را كه ربوده بودند، پس می‌گیرد و بقیه‌ی كتب و اموال را نمی‌گیرد و می‌فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال كردم؛ چو راضی نشدم به واسطه‌ی من خداوند كسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌خواهم به خاطر من لقمه‌ی حرام از گلوی كسی پائین برود و موعظه در او بی‌اثر باشد.]


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 00:05
دستورالعمل ملا حسین قلی همدانی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

دستور العمل آیت الله ملاحسین قلی همدانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلى الله على خیر خلقه محمد و آله الطاهرین

و بعد، بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طایف مى باشند: یك طایفه اهل یمین و طایفه دیگر مقربین‌اند.

و اگر طالب سعادت عمل به وظیفه اصحاب یمین، كه عبارت از ترك معصیت باشد نمود، از آنها خواهد شد و مقربین علاوه بر آنها وظیفه دیگر دارند، كه غرض بیان آنها نیست .

اولا:بایدفهمید كه اگر شخص انسانى فهمید حقارت و پستى خود را، هم بعد از آن فهمید عظمت و قدرت حضرت ملك الملوك را، البته خواهد فهمید كه جرات قدم برداشتن و اقدام به معصیت نمودن در حضور چنین سلطان عظیم الشانى در نهایت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد.

مخور مگر حلال غذا را، كم بخور، و زیاد مخور، یعنى زیاده بر حاجت بینه مخور. نه چندان بخور كه تو را سنگین بكند، و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بیاورد، و به سبب ضعف از عبادت مانع شود.
چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نماید فناى همه موجودات را، به محض اراده آن سلطان عظیم الشان ، همگى به باد فنا رفته ، ملحق به معدومات خواهد شد. اینكه مى بینى معصیت در نظرت سهل شده به جهت امورى چند است ، كه بعض آنها را ذكر مى كنم :

اولا: فكر خود را تماما متوجه به دنیاى دَنىّ كرده، از این جهت بالمره (یكباره) از نفع و ضرر اخروى غافل شده‌اى 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
زمان : 00:00


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران