ماجرای عارف شدن آیت الله ملکی تبریزی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

ماجرای عارف شدن آیت الله ملکی تبریزی
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی‏ - استاد اخلاق امام(ره)- در نجف، شاگرد چهره ‏های برجسته‏ ای بود که در نهایت به آخوند ملاحسینقلی همدانی‏ می‏رسد که داستان زندگی او نیز داستان عجیب و شنیدنی است.

این عارف بالله بعد از شیخ انصاری‏ در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولی مرحوم آیت‌الله سیدعلی شوشتری اجازه نداد که او مرجع تقلید شود و گفت: خدا شما را برای مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را می‏گیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفَس و علمی که به تو داده است، انسان بسازی، نه فقه و اصول بگویی!

از مرحوم ملکی آثار ارزنده‌ای از جمله اسرارالصلاة، المراقبات، اعمال السنة، رساله‌ای در فقه و رساله لقاء‌الله به جای مانده است، این عالم ربانی سر انجام پس از یک عمر تلاش در راه تهذیب انسان‌ها در سحرگاه یازدهم ذی‌الحجه سال 1344 قمری به دیار باقی شتافت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.

مرحوم حاج میرزا جواد آقای تبریزی از منظر رهبری

آیت‌الله خامنه‌ای رهنمودهایی به مناسبت ماه رمبارک رمضان سال گذشته تحت عنوان «سی روز، سی گفتار» ایراد ‌کردند که در روز دهم به بحث «تکبر مانع تکامل» پرداختند. قسمتی از بیانات معظم‌له به مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی اختصاص داشت که در ادامه می‌آید:

شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقای تبریزی معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلی که برای تحصیل وارد نجف شد، با این‌که طلبه بود ولی به شیوه اعیان و اشراف حرکت می‌کرد.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:56
دستورالعمل آیت الله ملکی تبریزی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

اشاره:

آیت اللهحاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در خانواده ای با تقوا و پارسا در تبریز به دنیا آمد. خانوادة وی از تاجران متمکن تبریز بودند. پدر او که حاج میرزا شفیع نام داشت، در ابتداء عامل مضاربه ناصرالدین شاه بود؛ امّا در پایان موفق شد که در خدمت مرحوم حاج میرزا علینقی همدانی مراتب تهذیب و تزکیة نفس را طی نموده و به مقامات والای انسانیت نائل شود.1

سیر و سلوک الی الله

حاج میرزا جواد آقا در آن هنگام که به تحصیل علوم اسلامی در نجف مشغول بود از تربیت و اصلاح خویش غافل نبود و به تهذیب نفس نیز اهتمام نمود و آن را سر لوحة زندگی خویش قرار داد. برای انجام این مهم به حکم عقل که هر راه و مسلکی و هر کار و حرفه ای نیازمند استاد پخته و کاردان است راه معرفت حق و شناخت نفس و ظرافت های مجاهدة با آن و اطلاع بر دسیسه های شیطان نیز از امور زندگی به مراتب مهمتر و دقیق تر است درجستجوی استاد پاک و راه رفته ای که به قدم مجاهده رسیده و سلوک راه حق را رفته باشد. پس در این هنگام توفیق شرفیابی به محضر جمال سالکان راه دوست و پیشوایی اهل دل، شیخ عارف کامل آیت اللهآخوند ملّا حسینقلی همدانی درجزینی راه پیدا کرد و به حضورش شتافت. شیخ مناجاتیان میزرا آقا جواد ملکی مدت چهارده سال در خدمت ایشان به سیر و سلوک الی الله پرداخت و به معرفت و توحید حق سبحانه نائل شد. از خود از استادان برجستة این مکتب گردید و شاگردان وارسته و سالک بسیاری را تربیت نمود.2

حاج میرزا جواد آقا بعد از دو سال خدمت آقا عرض می کند: من در سیر خود به جایی نرسیدم. آقا در جواب از اسم و رسمش سؤال می کند و او تعجب کرده می گوید: مرا نمی شناسید؟ من جواد ملکی تبریزی هستم! ایشان می گویند. شما با فلان ملکی ها بستگی دارید؟ آقا میرزا جواد اقا چون آنها را خوب و شایسته نمی دانست، از آنها انتقاد می کند. مرحوم آخوند ملاحسینقلی در جواب می فرمایند: هر وقت توانستی کفش آنها را که بد می دانی جلوی پایشان جفت کنی، من خود به سراغ تو خواهم آمد. آقا میرزا جواد فردا که به درس می رود خود را در محلی حاضر می کند که پایین تر از بقیه شاگردان بنشیند تا رفته رفته طلبه هایی که از آن فامیل در نجف بود و ایشان آنها را خوب نمی دانسته مورد محبث خود قرار دهد تا جایی که کفششان را پیش پایشان جفت می کند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بوده اند می رسد رفع کدورت می شود.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:51
زندگی نامه و شرح حالات آیت الله ملکی تبریزی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

آيت الله فهري در مورد زندگي آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي نقل مي كنند :
يكي از مردان پيشتاز اين راه مرحوم عارف بالله آية الله حاج ميرزا جواد ملكي ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ است كه در اين ميدان گوي سبقت از همگان ربود.
اين مرد بزرگ با اينكه در مقام عرفان مقامي بس والا دارد و از اعظم فقهاي « صائنا لنفسه، حافظا لذينه، مخالفا لهواه و مطيعا لامر مولاه» به شمار مي آيد .
اوايل عمر شريفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتيد بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آية الله رضا همداني و در « اصول » ، علامه ملا محمد كاظم خراساني و در « عرفان و اخلاق و سلوك» ، آية الله آخوند ملا حسينقلي همداني ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ بوده است.

سال تولد ايشان در دست نيست ولي از كتابي در « فقه » كه يكي از فضلاي معاصر به آن دست يافته و از مؤلفات ايشان و در پايان آن نوشته شده معلوم مي شود كه به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جواني بوده است.

به هر حال ؛ ايشان در حدود سال 1321 هجري قمري به ايران آمده و در زادگاه و موطن اصلي اش تبريز به ترويج و تهذيب پرداخت و در اوايل مشروطه به سال 1329 هجري قمري به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبريز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالكان و تربيت مستعدان مشغول بود تا آنكه مرحوم آية الله العظمي شيخ عبدالكريم حايري يزدي در سال 1340 هـ . ق از اراك به قم تشريف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد شيخ محمد تقي بافقي كه از دوستان مرحوم ملكي بوده و پس از استخاره و آمدن آية شريفه ( وأتوني بأهلكم أجمعين) [ سورة يوسف (12)، آيه 93؛ يعني همه نزديكان خود را نزد من بياوريد]، تصميم به ماندن در قم و تأسيس حوزه علمي فعلي را مي گيرد و دوستان و شاگردان آية الله حايري نيز كه در اراك بودند به قم مهاجرت مي كنند.

مرحوم حاج شيخ عباس تهراني نيز كه جزء مهاجرين بودند در قم به جمع مرحوم ملكي و بافقي مي پيوندد و كانوني از اخلاق و تهذيب نفس تشكيل مي دهند كه ثمرات ارزنده اي داشته و افراد شايسته اي تربيت يافته اند.

مرحوم ملكي، درس فقهي داشته اند كه عنوانش « مفاتيح الشرايع في الفقه» مرحوم فيض كاشاني بوده و نيز دو مجلس اخلاق داشته: يكي در منزل براي خواص بوده و ديگري در مدرسه فيضيه براي عموم كه جمعي از بازاريان قم نيز در آن درس شركت داشته اند.
 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:48
زندگی نامه سید احمد کربلایی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

تولد
اواسط قرن 13 هـ . ق. در خانواده اي دانش پرور و هاشمي تبار، به نام سيد ابراهيم موسوي تهراني، در شهر مقدس کربلا، کودکي ديده به جهان گشود، که نام احمد را برايش برگزيدند.
خاندان پدري سيد احمد اصالتاً اهل تهران بوده اند؛ اما پدرش براي تحصيل معارف دين و بهره مندي از محضر بزرگان دانش، از ديار خويش به شهر کربلا، که يکي از مراکز علمي شيعه بود، هجرت نمود، و در جوار مرقد پاک حضرت سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ به فراگيري آموزه هاي ديني پرداخت. به همين علت فرزندش، سيد احمد، به سيد احمد کربلايي تهراني شهرت يافت. در پاره اي نوشته ها، عنوان حائري را به نامش افزوده اند. از آن جا که اين عالم بزرگوار، در هنگام عبادت و نيايش، بسيار گريه مي کرد و به «بکاء» هم معروف شده است. و گويا يکي از چشمان او، بر اثر بيماري، نابينا شد؛ از اين رو به «واحد العين» هم ناميده شده است.
با جستجويي که در منابع زندگي نامه اين عارف فرزانه انجام شد، تاريخ دقيق ولادت او به دست نيامد؛ ولي از مجموع اخبار گردآوري شده در مورد شرح حال او مي توان حدس زد که پس از نيمه دوم سال قرن سيزدهم تولد يافته است.[1]
هجرت
از آن جا که حوزه نجف از دير بار از اعتبار و شهرت جهاني برخوردار بود و خاستگاه برجسته ترين استادان علوم معقول و منقول به شمار مي رفت؛ لذا سيد احمد براي تکميل تحصيلاتش به اين حوزه مقدسه هجرت نمود. حوزه هاي درسي نجف از رونق و جاذبه ويژه اي برخوردار بود. و کربلايي که آثار نبوغ و فهم در سيماي او مي درخشيد و جانش تشنه دانش دين بود، به سوي اين حوزه شتافت. البته اطلاعي از سال ورود او به حوزه نجف در دست نيست؛ اما با توجه به سن وي مي شود گفت: در اواخر سال (1300 هـ . ق) به نجف هجرت نموده است. بعد از ورود به حوزه پربار نجف، با تلاش روزافزون به تحصيل پرداخت. وي سطوح عاليه و دروس خارج فقه و اصول را از محضر بزرگان آن ديار، فرا گرفت و بهره هاي فراواني کسب نمود و به درجه رفيع اجتهاد رسيد.
سيد احمد در کنار تحصيل براي جمعي از طلاب به تدريس پرداخت.[2]
استادان
ايشان، فقه و اصول را از محضر مجتهدان بزرگي چون: ميرزا محمد حسن شيرازي، معروف به ميرزاي بزرگ (صاحب فتواي معروف تحريم تنباکو)، علامه بزرگوار ميرزا حسين خليلي تهراني، ميرزا حبيب الله رشتي و آخوند خراساني بهره برد و در اين علوم تبحري تمام و کمال يافت. سيد احمد با آن فطرت پاک و دل صافي که داشت به آموختن دانش هاي ظاهري و نقلي بسنده نکرد بلکه پس از فراگيري کتاب تشريع، به مطالعه کتاب تکوين به ويژه «نفس» پرداخت. وي براي رسيدن به اين منزلت والا، سر بر آستان عارف بي همتا، ملا حسينقلي همداني نهاد. اين استاد کارآزموده آن چنان اخگري بر جان او افکند که شعله وجودش لحظه به لحظه بيشتر و بيشتر شد و به مقامي رسيد که، آقا بزرگ تهراني درباره اش مي گويد: او يگانه دوران بود.[3]


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:44
7 دستور العمل اخلاقی سید احمد کربلایی
ارسال نظر(0)

این دستورالعمل‌ها عبارتند از: 1- مواظبت کامل بر اداء واجبات و ترک محرمات. 2-کمال مراقبت در طول روز. 3-هنگام خوابیدن محاسبه نفس کردن. 4- در صورتی که نفس، مخالفتی نموده آن را جبران نماید و نفس را با انجام ضد میل او مجازات کند. 5- در هر شب جمعه و عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر را بخواند. 6- اهم از همه اینکه در تمام اوقات و در همه احوال، حضرت حق جل و علا را حاضر و ناظر بداند. 7- دوام توجه و توسل به حضرت حجت عجل الله فرجه که واسطه فیض زمان است و بعد از هر نماز دعای غیبت که «اَلَّلهمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ…» است خوانده، و سه سوره توحید هدیه به آن بزرگوار و دعای فرج «اللهم عظم البلاء …» را ترک ننماید.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:41
پریشانی امام سجاد در خانه خدا
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

طاووس كه از پارسايان زمان امام سجاد عليه السلام بود گويد : كنار كعبه رفتم از دور ديدم مردي زير ناودان كعبه با حال پريشاني ، دعا مي كند و اشك مي ريزد ، پس از آن به نماز برخاست ، نزديك شدم ديدم امام سجاداست ، پس از نماز به حضورش رفته و عرض كردم اي فرزند رسول خدا ! تو را بسيار پريشان و گريان ديدم ، از چه ترس داري با اينكه تو داراي سه امتياز هستي ، اميد آنست كه هر يك از آنها موجب نجات تو گردد .
نخست اينكه فرزند پيامبر هستي ، دوم اينكه شفاعت جدت پيامبر صلي الله عليه و آله در كار است سوم اينكه رحمت خداوند همه جا را گرفته است .
جوابم را با قرآن داد و فرمود : اما اينكه فرزند رسول خدا هستم ، اين موضوع مرا نجات نخواهد داد زيرا قرآن مي فرمايد .
در روز قيامت نسبت و خويشاوندي به كار نيايد ( فلا انساب بينهم يوميذ ) ( مومنون 101 )

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:33
از مکافات عمل غافل مشو!
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

منهال بن عمر می گوید: به هنگام بازگشت از مکه، در مدینه به محضر امام علی بن الحسین (ع) مشرّف شدم. به او سلام گفتم و امام پاسخ دادند و سپس پرسیدند: منهال! از حرملة بن کاهل اسدی چه خبر داری؟ عرض کردم: او را به هنگام بیرون آمدن از کوفه، سالم و زنده دیدم. امام (ع) دست های خود را به طرف آسمان بلند نمود و عرض کرد: خدایا! حرارت آهن را به او بچشان.
منهال گوید: به کوفه وارد شدم، مشاهده نمودم که مختار خروج کرده و افرادی از قاتلان امام حسین (ع) را به سزای عمل ننگین خود رسانده است.

بین من و او صداقت و دوستی دیرینه ای بود. پس از مراجعت از مکه در منزل نشستم و رفت و آمد مردم پایان پذیرفت و رنج سفر از تنم خارج شد. سوار مرکب شدم و به سراغ مختار رفتم، او را در بیرون از منزل خویش یافتم. سلامی به او گفتم، او جواب سلام مرا داد و فرمود: «منهال! مدتی است که تو را نمی بینم، نه پیش ما می آیی، نه به زیارت ما می رسی و نه در مقابل این همه فتوحات که خداوند نصیب ما فرموده است تبریک و تهنیت می گویی.»

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:30
ارتباط با خدا و نجات حتمی
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

روزى از روزها حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام مشغول نماز بود؛ و فرزندش محمد باقر سلام اللّه عليه - كه كودكى خردسال بود - كنار چاهى كه در وسط منزلشان قرار داشت ، ايستاده بود و چون مادرش ‍ خواست او را بگيرد، ناگهان كودك به داخل چاه افتاد.
مادر فريادزنان ، بر سر و سينه خود مى زد و براى نجات فرزندش كمك مى طلبيد، و مى گفت : ياابن رسول اللّه ! شتاب نما و به فريادم برس كه فرزندت در چاه افتاد، بچّه ات غرق شد و... .
امام سجّاد عليه السّلام با اين كه داد و فرياد همسر خود را مى شنيد، امّا دركمال آرامش و متانت به نماز خود ادامه داد؛ و لحظه اى ارتباط خود را با پروردگار متعال و معبود بى همتاى خويش قطع و بلكه سست نكرد.


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:28
چه قدر حاجی کم است
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

موسم حجّ بود، امام سجّاد(ع ) نيز به مكّه مشرف شده بودند، يكى از همراهان آن حضرت نگاهى به صحراى عرفات انداخت ، ديد چندين هزار، هزار نفر در آن صحرا موج مى زنند با خوشحالى به امام (ع ) عرض ‍ كرد:
الحمد للّه ، چقدر امسال حاجى زياد است !
امام (ع ) در جواب فرمودند: چقدر فرياد زياد است و چقدر حاجى كم است ؟!
آن شخص مى گوید: من نمى دانم امام چه كرد و چه بينشى به من داد و چه چشمى را در من بيناى كرد، كه يك وقت به من فرمود: حالا نگاه كن . تا نگاه كردم ، ديدم صحرايى است پر از حيوان ، يك باغ وحش كامل ، فقط يك عده انسانها هم در لابلاى آن همه حيوانات حركت ميكردند، حضرت فرمودند: حالا مى بينى باطن قضيه اين است .
آرى انسانى كه جز مانند يك حيوان و چهار پا به غير از خوردن و خوابيدن و عمل جنسى چيز ديگرى نمى فهمد، اين اصلا روحش يك چهار پا است .

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:25
گریه امام سجاد باری تاریکی قبر
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

امام سجاد حضرت زين العابدين در زمينه قبر چه مى‏فرمايد و چگونه اشكش جارى مى‏شود مى‏فرمايد:

فمالى لا ابكى لخروجى نفسى ابكى لظلمه قبرى ابكى لضيق لحدى ابكى لسوال منكر و نكير اياى ابكى لخروجى من قبرى عريانا دليلا حاملا ثقلى على ظهورى انظر مره عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلايق فى شان غير شان‏

چرا گريه نكنم، گريه مى‏كنم براى خروج روح من، گريه مى‏كنم براى تاريكى قبرم، گريه مى‏كنم براى تنگى لحد، گريه مى‏كنم براى سوال نكير و منكر عليهما السلام، گريه مى‏كنم براى آن روزى كه از قبر بيرون مى‏آيم در حالى كه برهنه و خار و ذليل و بار سنگين اعمالم را بر پشت گرفته‏ام گاهى به جانب راست خود مى‏نگرم و گاهى به جانب چپ خود در آنحال كه خلايق همه به كارى غير كار من مشغولند.

 


نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 15:22


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران