![]() |
ارسال نظر(0)
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مىكردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مىگفت، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يك ساعت بر قمرى ماده بانگ مىكرد، سپس آماده پريدن شدند،
من عرض كردم: قربانت گردم، داستان اين پرندگان چه بود؟
فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چارپا و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود به داورى محمد بن على (علیه السلام)راضى هستى؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم: كه نسبت به ماده خود ستم كردهاى او تصديقش كرد.

نویسنده : vesaliyon
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
زمان : 17:19


